خرید بک لینک
من تکه هایاین پازل بهم ریخته را هرشب میچینمو صبح روزگار دوباره با لجبازیمثل کودکی بهانه جوآنرا بهم میریزد .هر بام تا شامبدنبال تکه ای نان برای سق زدنمیدویمو شب حتی رختخواب گرم همخواب راحت را نمیدهد .بدنبال زندگیپرشتاب میدویمغافل از اینکه اویواشکی از پشت پنجره ی زمانما را تماشا میکند .گم شدگان راهیم وفانوس بدست ز بیراهبرای رسیدن به منزل میدویم .طوفان زدگان یک دریاییم وسوار یک کشتی بهر نجاتکشتی سوراخ میکنیم .هریک رو به قبله ا ی جدابهر توبه رو به آسمان میکنیمو غافل از اینکه خدا درون ماست ومدد و الادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 11:10

درسِ بی‌ناماستاد، منبا دفتری سفیدو چند واژهکه هنوز شعر نبودند،به کلاس آمدم.گمان می‌کردمشعریعنی یافتنِ کلمه‌ایبرای آنچهدر دل می‌گذرد.توامامرا به جایی بردیکه واژهپیش از رسیدن،لحظه‌ای درنگ می‌کند.آنجا فهمیدمهمه‌چیزنام نمی‌خواهد.بعضی معناهااگر به زبان بیایند،از ژرفای آنهاکم می‌شود؛مثل احساسیکه می‌توانستبه جمله‌ای بدل شود،اماناگفته ماند؛چنان‌که سکوتآن رابهتر از هر کلمه‌ایحفظ کرد.تواز شعر گفتیو منکم‌کماز خودم فاصله گرفتمتا جهان رااز زاویه‌ای دیگر ببینم:صندلیِ خالیکه جایِ نشستنِ کسیهنوزدر سکوتِ کلاس پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 11:10

بالشم رااز پرِ کدام پرنده پُر کنمکه شب،این‌همه بی‌رحمانهمرا به هوای تو نکشاند؟کدام پرندهپرهایش را به من می‌بخشدتا بر بسترِ تنهایی‌امخوابِ توکمتر به سراغم بیاید؟ با من چه کردی، یار…که هنوزهرچه از خودم می‌جویم،در خاطره‌ی آغوش توجا مانده است.روزی خواهد رسیدکه خواهی فهمیدمن فقط تو را دوست نداشتم؛منتمامِ خویشتن رادر آغوشت جا گذاشتم.تو آغوشت را از من گرفتیو منبعد از توحتی راهِ خانه را هم گم کردم.از آن روزهرچه راه بود،به بی‌راهه ختم شد؛و هرچه آسمان بود،برای منسقفِ سنگینِ دلتنگی شد.یار…من عمرم راپای توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 11:10

رفته ای با رفتنت غم دردلم کرد آشیانآشنا کردی مرا با دردهایی بی کران برده ای آرامشم درمانده حیران گشته امشورشی انداختی در دل تو ای نا مهرباندرچمنزار دلت هرگز ندیدم من وفاسینه را سوزانده ای انداختی آتش به جانآرزوهایم تو بر بادِِ فنا دادی صنمبرگ خشکی گشته ام بر من نبودی سایه باندر سرایت این چنین بنمو ده ای، آزرده امکرده ای خاکسترم جانا نماند ازمن نشاندود شد این عمرِ ما با ناله هایی نا بجازندگی برما بشد همچون غباری میزبانگر نسیم از درد ها نالد بسی شد نا توانچون که عشق واقعی پیدا نگردد درجهانشهربانوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 11:10

هَر باره آمدی که مرا دَر به دَر کُنیبا خاطراتِ زندگی ام خونجِگر کُنی پائیزِ خوبِ مانده به یادِ بنفشه ها!این باره آمدی که به جانم اَثر کُنیبَرگشته ای دوباره که این باغِ خُفته رااز لحظه های سردِ زمستان خبر کُنی؟سَرشاخه های لُختِ درختان خسته رادر گیر و دارِ اَرِّه و تیغ و تَبر کُنی!گفتی که با رسیدنِ خود بارِ دیگریرَنگ و نِگار شهرِ مرا بیشتر کُنیحالا که می روی به تماشای لحظه هاباید مرا کنارِ خودَت همسفر کُنیدر اِنتهای هر چه فُصولی که مانده اندتا کوچه باغ سبزِ بهاران گُذر کُنیعلی معصومیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 11:10

به خلوت پاییز سلام کن!اینجا همه چی آ،،، ر،،، ا،،،، م، است یا اینکه، رام، است، رام، رام،آرامشی را که بدنبالش برای یک رنگی،با دیگران می جویی اینجاست،اینجا، همه چیز رنگی است،رنگهایی که هر کدام سخن خود میگویند،از عطش عشق،از زردی و سردی دیگران،از خشگی و یبوست چهرهای در هم کشیده،از پژمردگی افکار پوچ شده،از دلتنگی‌های ناخواسته،که همچون بمبی،خانه دلی را ویران میکند،از طپش باز مانده بجای خاطرات تلخی که،روزگاری با صدای خود سکوت را می شکست،از تاول زخمهای چرکین،که اکنون باز شده اند،و ترا در این روزگار مکر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 11:10

گفتم به تو هر کار کنی عاقبتش هستدر چرخ فلک ، دست زمان خوب و بدش هست گر بد کنی یا خوب به خود میزنی آخرهر ضربه ی آهسته به کس ، سخت ترش هستبر آهن دل مته زدن گر چه خطا نیستتو هر چه کنی خوب به من باز غمش هستآنقدر نزن طعنه و آنقدر مرنجانقلبی که در این سینه فقط شاهرگش هستاین خانه ویران شده را هیچ نلرزانبا این همه ویرانگی اش چای دمش هستاز عشق به ما هیچکسی درس نیاموختهر چیز که در چنته ما بوده کمش هستبی حرمتی در بیشه ما رسم وفا نیستبی حرمتی ات پیش بزرگان خبرش هستبا خواری ما شهر به کِل آمده امااین خوار کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: پنجشنبه 16 مهر 1405 ساعت: 11:10

کنار پنجره ای نشسته امکه هنوز باز استچرا صدای مرا نمی شنود؟نگاه فرسوده،رنگ کتابی راکه تا بحال دویده استنمی بیند.این کتاب مملو ازتکه های خاطره هاستکه در حسرتیک لحظه دیدار،در سکوتی سنگینگم می شوند.این کتاب نه نامی داردنه نشانینه می توان آن را فروختنه می توان آن را خریدیک جلد بیشتر نداردخوانا نیستاما نویسنده اشبا چشم بسته می خواند.کتابخانه شهر فرو می ریزدزیر بار کتابهائیکه بسته شده اندو هیچگاه باز نخواهند شدحسرت به دل خاطره هاخواهد ماند.روزنامه ها امااین کتابها را شماره می کننددکتر محمد گروکانبرچسبها: محمدگروکان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: يکشنبه 7 مرداد 1403 ساعت: 19:00

من بارها شنیده بودم،
که سیبِ سرخ
نصیبِ شغال می شود
، ولی
امرز، در روشنیِ روز شاهدم
باغی گشوده را
که سیب های سرخ و سفیدش همه،
فارغ از رنگ و بویشان
نه نصیب،
که اسیر و جویده می شوند،
در مغز خوک ها
و شالیزار پر از مترسکی
که انهدام،
در انتظارِ ساقه های نزارش،
به زیرِ پایِ گرازان
یکی یکی است

عنایت کرمی


برچسبها: عنایت کرمی

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: يکشنبه 7 مرداد 1403 ساعت: 19:00

بزرگ ترین خیانتی که
می توانی در حق کسی کنی
این است که
او را در یک امیدِ نشدنی و محال
حبس اش کنی
و بگذاری انتظار بکشد

ژان فرانسوا لیوتار
ترجمه : مازیار منتظری تهرانی


برچسبها: ژان فرانسوالیوتار

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 15:56

ðx9fx92«اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَدðx9fx8c»و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـمبـِسْمِ اللهِ الرَحْمـטּ ِ الرَحـِيمـْ ◊             "وَ إِטּ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ  بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّاسَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُوטּَ إِنَّهُ لَمَجْنُوטּٌوَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ"ðx9fx8c³ðx9fx8c³ðx9fx8c³ðx9fx8c³ðx9fx8c³ðx9fx8c³❤️ðx9fx8c´ðx9fx92x99●● ðx9f§¡❤❤ðx9f§¡●●ðx9fx8c´❤️ðx9fx92  اَللّهُمَّðx9fx92  ðx9fx92  کُنْ لِوَلِیِّکَðx9fx92  ðx9fx92 الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِðx9fx92  ðx9fx92 صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِðx9fx92  ðx9fx92 فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعةðx9fx92  ðx9fx92 وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاًðx9fx92  ðx9fx92 وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَðx9fx92  ðx9fx92 طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیهاðx9fx92  ðx9fx92  طَویلاðx9fx92  ðx9fx92 اللهم عجل لولیڪ الفرجðx9fx92  تلگرام....ℳ......bagheri6298❤️ðx9f§¡ðx9f§¡ðx9f§¡پشت دیوارهاماه می گریزدو در امتداد کوچه مهتابنمایان می شودچراغ آسماندر کوچه پس کوچه های شعرروشن استواژه هاگلوله های برفی را می رقصانندنت موسیقی شب را می شنومدایره نت هادور ماه حلقه می زندو زمین عروس می شودنسترن دانش پژوهðx9f©µایتا✍️bagheri6298q@ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 15:56

همیشه افراد ساکت را دوست داشته ام ,

هیچگاه نمی فهمی در حال رقصیدن در رویای خویشند

و یا سنگینی بار هستی را به دوش می کشند.


جان_گرین


برچسبها: جان گرین

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 15:56

تو اوّلین روزنه ی نوری

از پنجره ی زندان

برای مردی اعدامی

خیره به پاکت خالی سیگار

صدای پیش از بهت بزرگی

که می گوید:

آزادی !

***

آدم بی تو

کنار هزار آدم دیگر تنهاست

گل محمّدی من

خداحافظی تو

مرگ تمام باغچه های دنیاست...

# دنیا غلامی


برچسبها: دنیاغلامی

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 7:34

دود اگر از خانه ای آباد، می گردد سحابسینه و قلب کسی باشد که می گردد کبابخوشه ای له میشود از مُشت ظلم می پرستتاشود یک قطره ی ویرانگر جام شرابدامن دریا بزرگ و رنج نا هنجار رودسینه صاف و سفید کوه می گردد خرابلاله های واژگون گر روید از رخسار کوهدامنش خیس عرق می شد زشرم آفتابتا نریزد ذره ذره ابر از شمشیر رعدپر نمی گردد دو چشم رودها از اشک آبدره می گردد زمین از خشم ابر آسمانسبزه می روید ولی از زخم های این عذابکاسه ای می ریزد و سیراب میگردد کسیمیشود بازار داغ زندگانی های نابسنگ روی سنگ می لغزد به جنگی دائمیتا بچرخد چرخهای زندگی در آسیابیک نفر در آسمان می راند این کالسکه راماهی دریا رساند بر سر خوان عقابرزق ما در دست نیرومند رب عالم استاو فقط شکری زما خواهد به دیدار حسابمجید رضا تقی پوربرچسبها: مجیدرضاتقی پور ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 7:34

نیاز داریم به یک نفر که رفیق باشد، نه دوست! که «دوست» یارِ شادی و آسانیست و «رفیق» شریک غمها و بانیِ لبخندها … که فرق است میان رفیق و دوست و ما اینروزها دلمان رفیق میخواهد،

نه دوست!

✍ مایک وایکینگ


برچسبها: مایک وایکینگ

برچسب: نویسنده: کارن بختیاری تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 14:37

صفحه بندی