تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه تو بودی که گفتی چمن میدَود تو گفتی که از نقطهچینها اگر بگذری به اَسرار خواهی رسید تو را نام بردم و ظاهر شدی تو از شعلهی گیسوانت رسیدی به من من از نام تو رسیدم به آن شهر پیچیده در گردباد تو گفتی سلام گل و سنگ برخاستند...